خرید بک لینک

درباره سایت

معرفی کتاب

آخرین مطالب

امکانات وب


من پیش از تو با عنوان اصلیMe before you اثری از جوجو مویز نویسنده و روزنامهنگاری انگلیسی است که از سال ۲۰۰۲ به
نوشتن رمانهای عاشقانه مشغول است. این کتاب او در سال ۲۰۱۲ منتشر شده است که می توان آن را محبوبترین کتاب جوجو مویز در ایران نامید. کتابی که برای اولین بار از سوی انتشارات آموت در اختیار علاقهمندان قرار گرفت. این کتاب به مدت ۱۲ هفته از جمله کتابهای پر فروش نیویورک تایمز بود.

جوجو مویز که متولد ۱۹۶۹ است تابه حال توانسته دو بار جایزه انجمن رماننویسان رمانتیک را دریافت کند.

ویل، شخصیتی سرسخت ست که در ابتدای داستان، شاهد اوقات تلخی و بدلحنی او با پرستارش لوییزا هستیم. این تلخی به همینجا ختم نمیشود. بلکه بعد از ازدواجِ دوست دختر سابق ویل (آلیسا)، با بهترین دوستش (روبرت) اوضاع بدتر هم میشود. این تلخی به قدری پیش میرود که ویل، زمانی که متوجه میشود مادرش (کامیلا) درخواست مرگ آسان او را از موسسه دیگنیتاس رد کرده، اقدام به خودکشی میکند!

لوییزا همراه باترینا (دکترِ اختصاصی ویل) تصمیم میگیرد کاری کند تا این فکر از سر ویل خارج شود. کمکم با مراقبتهای لوییزا، ویل کمی بهتر میشود و تصمیم میگیرد بعد از شش ماه زندگی، دوباره دربارهی مرگ آسان تصمیم بگیرد. در این شش ماه، ویل آرامتر میشود و اجازه میدهد لوییزا صورت و موهایش را اصلاح کند. آنها مدام باهم بیرون میروند و به هم نزدیکتر میشوند.


خلاصه ای از کتاب من پیش ازتو
این رمان ساده و خوشخوان است . روایت خطی دارد. شما فقط با دو شخصیت اصلی طرف هستید و در هنگام مطالعه از خواندن آن خسته نمیشوید. از دیالوگها و توصیفهای کتاب لذت میبرید و ممکن است ساعتها مشغول خواندن آن شوید. اما دقت داشته باشید که شما نباید از این رمان انتظار معجزه داشته باشید. همانطور که اشاره شد، این رمان عامهپسند است و اگر شما طرفدار ادبیات فاخر هستید و به دنبال شاهکارهای جهانی، قطعا من پیش از تو شما را ناامید میکند.

اما یک موضوع درباره کتاب که به شدت من را نامید کرد این بود که اتفاقات کتاب به راحتی قابلپیشبینی بودند. وقتی کتاب را تا صفحه ۱۰۰ خواندم تصمیم گرفتم که یک پیشبینی از ماجراهای کتاب داشته باشم. حدس و گمانهای خود را یادداشت کردم و باید بگم ۹۰ درصد از اتفاقات را به درستی حدس زده بودم اما در مورد آخر داستان کاملا اشتباه فکر میکردم. شاید هنر نویسنده هم در همین جا باشد. جایی که خواننده را غافلگیر کند. چیزی که شاید هرگز فکرش را هم نمیکردید.

نکته نهایی که میخواهم به آن اشاره کنم، این است که جوجو مویز به خوبی میداند که چطور یک کتاب پرفروش بنویسد. حتی میتوانم بگویم او در این زمینه استاد است. شاید مخاطبان بسیار کمی پیدا شوند که بتوانند ویل را درک کنند و با او همزادپنداری کنند. فردی که هیچگونه مشکل مالی ندارد و در زندگی هر چیزی را که دلش میخواسته به دست آورده است شخصیت آسانی برای درک کردن نیست. اما در مقابل حجم گستردهای از مخاطبان وجود دارند که شبیه لو هستند. شبیه قهرمان مثالزدنی داستان، کسی که شرافتمندانه به دنبال کار است تا لقمهای نان به دست آورد. چنین آدمی حتی اگر پرستار یک فرد پولدار شود، از او کینهای به دل نمیگیرد و یا از خود سوال نمیپرسد چرا او همهچیز دارد و من هیچچیز ندارم. بزرگی چنین آدمی فراتر از آن است که حتی به فکر سوءاستفاده از منابع این خانواده ثروتمند باشد. این آدم بازهم با شرافتمندی تمام به او خدمت میکند و حتی حاضر است خودش را فدای او کند. و مخاطب میبیند که در نهایت چه اتفاقی میافتد (برای جلوگیری از افشای اتفاقات اصلی کتاب از ذکر آن خودداری میکنیم.) ماجراهای کتاب و تاثیری که این دو شخصیت روی هم میگذارند نیز احساساتی از همین دست را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث پرفروش شدن آن میشود. اما بازهم یک نکته وجود دارد، آیا پرفروش بودن یک رمان دلیل کمارزش بودن یا زرد بودن آن کتاب است؟

پیشنهاد میکنم اگر به دنبال یک رمان ساده و خوشخوان هستید که شبها قبل از خواب مطالعه کنید گوشه چشمی به رمان من پیش از تو داشته باشید. این رمان عاشقانه که درباره عشق است ولی عشق موضوع اصلی آن نیست، میتواند برای افرادی که تازه به کتاب و کتابخوانی رو آوردهاند نیز گزینه مناسبی باشد. در نهایت این نکته بسیار مهم را فراموش نکنید که در کتاب خواندن سلیقه شخصی شما مهمترین موضوع است.


فیلم من پیش از تو

بر اساس این رمان فیلمی نیز ساخته شده است که نقش لوئیزا را امیلیا کلارک، بازگیر معروف سریال تاج و تخت بازی میکند. در فیلم شخصیتهای کتاب به خوبی به تصویر کشده شدهاند و خوانندهای که فیلم را نیز تماشا کند ارتباط خیلی خوبی با آن میگیرد.

همیشه مشکلی که در این نوع فیلمها وجود دارد (فیلم هایی که از روی کتابی ساخته میشوند) این است که کارگردان فرصت ندارد تمام اتفاقات کتاب را به تصویر بکشد و یا وارد جزئیات کار شود. به همین خاطر ببینده احساس میکند که چقدر سریع همه چیز اتفاق میافتد و تمام میشود. در فیلم من پیش از تو هرچند که کارگردان همه ماجرای کتاب را به تصویر نکشید اما توانست فیلم خوبی بسازد. اگر کتاب را خواندهاید پیشنهاد می کنم حتما فیلم را نیز تماشا کنید. اما پیشنهاد همیشگی ما این است که ابتدا رمان را بخوانید و بعد فیلم را ببینید.

» یک پیشنهاد: اگر قصد دارید کتاب پس از تو – ادامه رمان من پیش از تو را نیز بخوانید بهتر است فیلم را بعد از خواندن کتاب پس از تو ببینید. در غیر این صورت هنگام خواندن کتاب من پس از تو مدام چهرههای فیلم در ذهن شما خواهد بود و ممکن است ذهن شما در تصویرسازی شخصیتها زیاد آزاد نباشد


قسمت هایی از کتاب من پیش تو

بدترین نکته دربارهی کار پرستاری آن چیزی نیست که احتمالا فکرش را میکنید. ربطی به بالا و پایین کردن مریض و نظافت ندارد، یا دارو و دستمال مرطوب، و یا بوی همیشگی و محسوس مواد ضدعفونی کننده. حتی این واقعیت هم نیست که اغلب افراد فکر میکنند تنها کاری است که از دستتان برمیآید. بلکه این واقعیت است که آدم وقتی تمام روز را کنار کسی میگذراند، هیچ گریزی از حالتهای روحی او ندارد، حتی از حالتهای روحی خودش. (کتاب من پیش از تو – صفحه ۳۳۴)

تفاوت بین تربیت من و تربیت ویل در این بود که کسی مثل او خودش را شایسته همهچیز میدانست. بهنظر من اگر آدم در شرایط او بزرگ شده باشد، با پدر و مادر ثروتمند، در خانهای بزرگ، مدرسههای درجه یک و رستورانهای گرانقیمت، احتمالا این حس را هم دارد که زندگی همیشه بر وفق مراد است و به طور طبیعی جایگاه بالایی در دنیا دارد. (من پیش از تو – صفحه ۳۵۱)

هیچکس حاضر نیست حرفی در این مورد بشنود. هیچکس نمیخواهد تو از ترست برایش حرف بزنی، یا از دردت، یا اینکه چهقدر میترسی عفونتی پیش بیاید و بمیری. هیچکس نمیخواهد بداند چهقدر بد است که دیگر نمیتوانی با زنی بخوابی، نمیتوانی غذایی که با دستهای خودت پختی، بخوری، هیچوقت نمیتوانی بچهی خودت را بغل کنی. هیچکس نمیخواهد بداند وقتی توی این صندلی چرخدار هستم گاهی دچار ترس از فضای بسته میشوم. وقتی فکرش را میکنم که یک روز دیگر را باید توی این لعنتی سر کنم، فقط دلم میخواهد عین دیوانهها فریاد بکشم. (من پیش از تو – صفحه ۳۶۱)

دستهای ویل دست یک مرد تروتمیز بود – زیبا و خوشفرم، با انگشتانی چهارگوش. نمیشد به آن نگاه کرد و فکر کرد که قدرتی ندارد، این که دیگر هرگز نمیتواند چیزی را از روی میز بردارد، دستی را نوازش کند یا حتی مشت کند. (من پیش از تو – صفحه ۴۳۵)


پس از تو

پس از تو با عنوان اصلی After you اثر دیگری از جوجو مویز نویسنده و روزنامهنگاری انگلیسی است که از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمانهای عاشقانه مشغول است. پس از تو ادامه کتاب من پیش از تو است.


خلاصه کتاب پس از تو

کتاب من پیش از تو به ماجرای زندگی لوئیزا کلارک قبل از اینکه ویل ترینر به زندگی او وارد شود اشاره میکند. در واقع در قسمت عمده کتاب من پیش از تو، لو زندگی خودش را داشت و تحت تاثیر ویل زندگی نمیکرد. اما در اواخر کتاب لو به کلی عاشق ویل شده بود. کتاب پس از تو به داستان زندگی لو بعد از اینکه ویل آن تصمیم مهم و حیاتی را میگیرد اشاره میکند.

این رمان هم مانند رمان اول با یک حادثه شروع میشود. حادثهای که داستان کتاب پس از تو بر آن سوار است. حادثهای که لو تا آخر کتاب تحت تاثیر آن قرار دارد.

لوئیزا بعد از آن اتفاق مهم در آخر کتاب من پیش از تو، اکنون به لندن آمده است و در آپارتمانی زندگی میکند که با پول ویل خریده است. پولی که ویل برای او گذاشته بود تا زندگی خود را تغییر دهد. تا شاید باعث شود لو به شیوهای متفاوت زندگی کند، شیوهای که ویل سعی کرده بود به لو یاد دهد.

لو در کافه فرودگاه مشغول به کار شده و مدام درگیر خاطرات ویل است، در ذهن خود با او گفتگو میکند و هنوز آن زندگی را که ویل از او خواسته بود در پیش نگرفته است. هنوز در حال هضم آن اتفاق است و احساس میکند توانایی ادامه زندگی را ندارد.


داستان کتاب با ملایمت پیش میرود تا اینکه اتفاق عجیبی در زندگی لوئیزا رخ میدهد. اتفاقی که زندگی او را به حاشیه میبرد و این اتفاق تازه شروع داستان کتاب پس از تو است.


درباره رمان پس از تو

این کتاب، بسیار متفاوتتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم. در کتاب من پیش از تو، ویل مدام به لو میگفت که برای زندگی خود نقشههای خوب داشته باشد و زندگی متفاوتی را تجربه کند. مدام او را راهنمایی میکرد و سعی داشت لو را به سمتی هدایت کند که از زندگی لذت ببرد. تلاش میکرد کاری کند که لو دنیای بزرگتری را تجربه کند و از یکنواختی خارج شود. قسمتهای مختلفی از کتاب من پیش از تو هم به همین موضوع اشاره میکرد. از جمله این قسمتها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

–نگو شاید. کلارک باید روزی از این جا بروی. به من قول بده که باقی عمرت را توی این خراب شده نمانی.

–اصلا نمیتوانم فکرش را بکنم که تو همهی عمرت را این جا بمانی.

–آدم فقط یک بار دنیا میآید. واقعا وظیفه داری حتیالامکان بهترین زندگی را در پیش بگیری.

–به تو نمیگویم از ساختمان چندطبقه بپر پایین یا کنار نهنگها شنا کن یا این جور کارها (گرچه ته دلم دوست دارم از این کارها بکنی)، اما جسورانه زندگی کن، در زندگیات شجاعت به خرج بده.

اما اتفاقات کتاب به نحوی پیش میرود که به لو فرصت یک زندگی ماجراجویانه را نمیدهد. به علاوه خود لو هم نمیداند چگونه با زندگیاش و زندگی که ویل برای او متصور بود روبهرو شود. همین موضوع باعث میشود که این کتاب مقداری خستهکننده باشد.

من به شخصه کتاب قبلی را بیشتر دوست داشتم، چرا که در آن کتاب هدف مشخص بود. شخصیتها انگیزههای مشخص و واضح داشتند و داستان کتاب به خوبی پیش میرفت. اما در این کتاب هدف مشخصی وجود ندارد، بیشتر شخصیتها سرگردان هستند و نمیدانند میخواهند با زندگی خود چیکار کنند. در این میان، مخاطب هم سرگردان است. نمیداند به چه کتابی روبهرو است و این حس بد به او منتقل میشود که نویسنده صرفا به خاطر موفقیت کتاب من پیش از تو، قصد داشته که ادامه آن را بنویسد.

در یک سوم پایانی اما، کتاب رفته رفته بهتر میشود و داستان انسجام بیشتری به خودش میگیرد. اما در کل این کتاب را بهتر از کتاب من پیش از تو نمی دانم. ترجمه این کتاب میتوانست بهتر باشد اما با این حال مخاطب هنگام مطالعه با مشکل روبهرو نخواهد شد.


جملاتی از متن رمان پس از تو

حالا که روزمرگیمان را از دست داده بودیم، احساس سردرگمی میکردم. هفتهها طول کشید تا دستهایم که دیگر بدنش را لمس نمیکردند، احساس بیکفایتی نکنند؛ پیراهن لطیفش که دکمهاش را میبستم، دستهای گرم و بیحرکتش که به آرامی میشستم، موهای ابریشمیاش که هنوز میتوانستم لای انگشتهایم حسش کنم. دلم برای صدایش تنگ شده بود، برای برخورد تند و خشکش، خندههایش که به سختی میتوانست بخندد، کمرش که با انگشتم لمس میکردم، حالت پلک چشمانش وقتی خوابآلود میشد و روی هم میافتاد. (رمان پس از تو – صفحه ۳۷)

وقتی آدم درگیر قضیهی فاجعهآمیزی میشود که زندگیاش را تغییر دهد، یک نکته این وسط مطرح میشود. در این گونه مواقع، آدم خیال میکند حتما باید با حادثهی فاجعهآمیزی که زندگیاش را تغییر داده، رودررو شود؛ یادآوری گذشته؛ شبهای بیخوابی، موضوع دائم توی ذهنتان میپیچد و از خودتان میپرسید آیا کار درستی کردهام؟ آن چه را که باید به خودتان بگویید، میگویید. آیا اگر جور دیگری برخورد میکردید میتوانستید حتی یک ذره هم شده تغییری در اوضاع ایجاد کنید؟ (رمان پس از تو – صفحه ۵۳)

میتوانم بگویم از زندگی خودم تقریبا راضی بودم. این قدر در جمعهایی بودم بفهمم باید از شادیهای کوچک زندگی هم خوشحال بود. سلامت بودم. دوباره خانوادهام را داشتم. کار میکردم. اگر هنوز با مرگ ویل کنار نیامده بودم، دست کم حس میکردم کم کم دارم از زیر سایهاش بیرون میآیم. (رمان پس از تو – صفحه ۱۷۷)

رقصیدیم و رقصیدیم، انگار هیچ کاری نداشتیم جز رقصیدن. وای خدای بزرگ، عالی بود. مدتها بود که لذت زندگی کردن را از یاد برده بودم، لذت گمشدن در موسیقی، وسط ازدحامی از جمعیت، شور و هیجانی ناشی از تبدیل شدن به موجود زندهای که قلبش میتپد. برای چند ساعت، در لحظاتی جانانه و رازگونه، خودم را از همهچیز رها کردم. مشکلاتم مثل بادکنک گازی از من دور شدند؛ شغل وحشتناک، رئیس ایرادگیر و درجا زدنها. حالا چیز دیگری بودم، زنده، در جنبوجوش و شاد. (رمان پس از تو – صفحه ۲۰۴)

چرا باید بگذاری یک اشتباه کلِ زندگیات را تغییر بدهد. (رمان پس از تو – صفحه ۳۷۸)

وقتی عزیزی را از دست میدهیم، کسی که عاشقش هستیم، ظاهرا دیگر توان برنامهریزی نداریم. گاهی افراد حس میکنند دیگه هیچ اعتمادی به آینده ندارند، گاهی هم خرافاتی میشوند. (رمان پس از تو – صفحه ۳۹۵)

کسی زیر سایهی یک بت نمیتواند رشد کند. (رمان پس از تو – صفحه ۴۰۸)


هنوز هم من


معرفی کتاب هنوز هم من

قصههای عاشقانه برای طیف وسیعی از خوانندگان دلنشین هستند. قصههایی که پر از غم، خنده، شادی، فداکاری و وفاداری و اتفاقا بیوفایی که همه آنها در یک نکته مشترک هستند و آن رسیدن پرماجرا و پر از بالا و پایین به یار است. معمولا این موضوع برسر آن است "تا خودت را دوست نداشته باشی نمیتوانی به دیگران هم عشق و محبت بورزی." جوجو مویز خالق رمانهای رمانتیک محبوب و پرفروش در کتاب هنوز هم من داستان عاشقانه اما متفاوتی برای مخاطبان خود دارد که تنها موضوع آن عشق نیست، داستان فراتر از عشق می رود و مانند دو جلد پیشینش تو را به هممسیر شدن با جریان زندگی، عوض کردن آن و البته استقبال از هر تجربه جدیدی، دعوت می کند و همواره تاکید دارد که فقط یک بار زندگی میکنی پس این یک بار را زندگی کن!


خلاصه داستان هنوز هم من

لوئیزا دختری است که بعد از فراز و نشیب هایی که در دو جلد قبل شاهد آن بودیم، شحصیتش به مرور عوض می شود، چارچوب هایی که همیشه در آن اسیر بوده و فکر می کرده زندگی فقط همان است را، می شکند و برای شروع زندگی جدید خود به شهر نیویورک میاید. او کار خود را در منزل «لئونارد گوپنیک» و همسر جوانش «اگنس» شروع میکند. خانوادهای ثروتمند که دنیای او را بیش از پیش تغییر میدهند؛ اما اوج داستان حقایق عجیبی است که لوئیزا در زیر پوست شهری پر از تناقض، فرسنگ ها دور از خانهاش می بیند. در این حین با مرد جوانی آشنا میشود و خاطرات گذشته برای او تداعی میشود در حالی که او به شدت مراقب رابطهی از راه دورش میباشد زندگی باز هم برایش، مثل زندگی هرکس دیگر، یک بغل شگفتانه هدیه دارد.


درباره کتاب هنوزهم من

هنوز هم من عنوان رمانی عاشقانه از جوجو مویز رمانتیکنویس معروف انگلیسی است. جوجو مویز که با دو کتاب من پیش از تو و پس از تو به شهرت رسید. در سال 2018 با رمان هنوز هم من علاقهمندان به ژانر عاشقانه را خوشحال کرد. این کتاب به بیان ادامه ماجراجوییهای «لوئیزا کلارک» شخصیت اصلی رمان من پیش از تو و پس از تو میپردازد.

جوجو مویز در این کتاب هم لحن عاشقانه و فانتزی خود را حفظ کرده است. او بار دیگر نه تنها قصهای بامزه، رمانتیک و دلهره آور روایت میکند بلکه خواننده را دعوت میکند تا به کشف درون خود و چیستی خود قدم بگذارد، روزهای خود را به تکرار نگذراند، سر از لاک همیشگیش بیرون بیاورد و یک قدم از خویشتن خود پا فراتر گذارد.


جوجو مویز

جوجو مویز نویسندهی رمانهای عاشقانه در سال 1969 در انگلستان متولد شد. مویز تقریبا بعد از آزمودن مشاغل متنوع به عنوان نویسنده شروع به نوشتن کرد که شاید داستانهایش برگرفته از همین روحیهی ماجراجوی خود او باشد. ناگفته نماند که او در دانشگاه لندن در رشتهی روزنامهنگاری تحصیل کرد و حدود 12 سال روزنامهنگار بود. سال 2002 سال مهمی در کارنامهی کاری او محسوب میشود چرا که مویز در این سال با انتشار کتاب «سرپناه بارانی» به طور جدی شروع به نوشتن رمان کرده است. تا کنون بیش از 12 رمان از او منتشر شده است که موضوعات عاشقانهای دارند و اغلب در فهرست پرفروشها بودهاند. رمانهای جوجو مویز به زبانهای مختلف در سراسر دنیا ترجمه شدهاند و بین دوستداران داستانهای عاشقانهی امروزی محبوب هستند. رمانی که بیش از همه باعث شهرت چشمگیر و موفقیت مویز در جهان شد رمان عاشقانهی «من پیش از تو» بود که در سال 2012 منتشر شد، این رمان به سرعت در صدر پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفت و باعث شکلگیری موج پرشوری بین جوانان برای خواندن آثار دیگر مویز شد.

بعد از سال 2012 و فروش خوب «من پیش از تو» بازار فروش کتابهای مویز داغ شد و از آن زمان او تقریبا هر سال یک داستان جدید منتشر کرده است.

کتاب «یک به علاوه یک» دوازدهمین رمان مویز است که در سال 2014 منتشر شد و با استقبال و فروش خوبی که داشت جزو آثار خوشاقبال مویز قرار گرفت. این کتاب به نوعی همان سبک و قصهی داستانهای عاشقانه و غمانگیز قبلی او را دارد اما با این تفاوت که این بار بیشتر داستان در یک سفر جادهای اتفاق میافتد.
«سرپناه بارانی»، «من پیش از تو»، «پس از تو»، «میوهی خارجی»، «اسب رقصان»، «دختری که رهایش کردی»، «یک به علاوه یک» و «موسیقی شب» از آثار جوجو مویز هستند که در فیدیبو وجود دارند.

«آخرین نامهی معشوق»، «ماه عسل در پاریس»، «خلیج نقرهای»، «کشتی نوعروسان»، «ماه عسل در پاریس» و «رها در باد» از جمله آثار ترجمه شدهی دیگر از جوجو مویز در ایران هستند که با استقبال خوبی هم روبهرو بودهاند.

دوجایزه برای یک نویسنده

جوجو مویز از معدود نویسندگانی است که دو بار برندهی جایزه بهترین رماننویس رمانتیک سال شده است. او اولین بار در سال 2004 برای کتاب «میوهی خارجی» و در سال 2011 برای کتاب «آخرین نامهی معشوق» این جایزه را از آن خود کرد. علاوه بر این مویز پیشتر برای کتاب «من پیش از تو» نامزد دریافت جایزهی کتاب گلکسی انگلستان شده بود.

برچسب: نویسنده: سام حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 12 بهمن 1401 ساعت: 19:11

صفحه بندی